نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
دکتری قرآن و علوم(گرایش مدیریت)، جامعه المصطفی العالمیه
چکیده
کلیدواژهها
رویکردهای متعددی تا کنون در عرصه مدیریت بوجود آمده اند اما به تدریج پس از اندگ زمانی دست خوش تغیر شده اند(پتر سنگه و دیگران، 1383: 178) رویکرد های مانند: نظریه مدیریت علمی، مدیریت استراتژیک، مدیریت مبتنی بر هدف، برنامه ریزی و بودجه بندی برنامه ی، سازمان ماتریس، توسعه سازمان و....، اخیرا مدیریت دانش (مهر علی زاده، 1384: 46) به همین دلیل امروزه بسیاری از سازمان ها حجم عظیمی از توان و تمرکز خود را از طریق توسعه ابزارها، سیستم ها وآگاه ساختن کارکنان خود در مورد این موضوع که کسب و انتشار دانش به عنوان یک وظیفه مهم سازمانی است به کار می برند (تافلر، 1384: 68)
گرچه بحث دانش موضوع تازه ای نیست ولی مدیریت دانش به صورت نوین آن از دهه 90 میلادی مورد توجه قرار گرفته و از آن زمان تاکنون یکی از مباحث قابل توجه در مدیریت بوده است و بسیار از نویسندگان مانند پترسنگه، پتردراکر، آلوین تافلر، نوناکا و تاکیوچی و... بر اهمیت توجه هوشمندانه به دانش تأکید کرده اند(غنی زاده، 1385: 86)
می توان گفت هنوز بحث مدیریت دانش در مرحله تکامل اولیه خود است مدیران زیادی وجود دارند که هنوز در این مورد که در نهایت چشم انداز و سر نوشت مدیریت دانش چه خواهد بود مطمئن نیستند ( وندی آر وهمکاران، 1393 :26) به همین دلیل این شاخه ی از علم مدیریت نیازمند مطالعات و پژوهش های فراوانی است به خصوص در حوزه مدیریت اسلامی که این نیازمندی بسیار جدی است. اینکه اصولا مدیریت دانش در مدیریت اسلامی وجود دارد یانه؟ و اینکه آیا می توان از آموزه های دینی به الگویی از مدیریت دانش رسید؟ و آیا ارکان مدیریت دانش رایج، در سیره معصومین(ع) قابل تطبیق است یانه؟ سئوالاتی است که باید پاسخ داده شود. به همین دلیل در نوشته پیشرو تلاش شده است که مدیریت دانش در سیره امام صادق(ع) به منظور استنباط و استخراج الگویی از مدیریت دانش مورد بحث و برسی قرار گیرد.
قبل از توضیح مفهوم دانش لازم است که در باره "داده"،"اطلاعات" و"دانش" مختصر توضیحی داده شود زیرا که مفاهیم «داده» و «اطلاعات» کم و بیش القا کنندهی مفهوم دانش هستند ازینرو لازم است بین آن ها تفاوت قائل شویم.
داده ها الفاظ و اعداد بدون معنی و شامل مقیاس های مستقل، مشخصه ها، وعلائم اند (قلیج لی، 1388: 10) به عبارت دیگر داده شامل واقعیت های ساده ای است. یعنی داده ماده اولیه وخام تولید اطلاعات است که به خودی خود حاصل هیج گونه معنی، تفسیر و قضاوتی نمی باشد (مهر علی زاده، 1388: 11)
اطلاعات محتوایی است که داد های تجزیه تحلیل و طبقه بندی شده را نشان می دهد ( قلیج لی، 1388: 8) به عبارت دیگر اطلاعات گونه ای از داده های مرتب شده، تجزیه و تحلیل گردیده و سپس نمایش داده شده می باشد (مهر علی زاده، 1388: 8) یعنی بعد از اینکه داده ها جمع آوری وآن ها تجزیه تحلیل شد آن وقت تبدیل به اطلاعات می گردد.
برداشت ها از دانش نزد اندیشمندان متفاوت است به گونه ی که بعضی واقعیات و اطلاعات اطراف و بعض دیگر دانستنی ها و آگاهی های انجام کاری را دانش می نامند. فرهنگ وبستر دانش را به عنوان واقعیت یا شرایط دانستن چیزی از طریق تجربه یا همکاری تعریف می کند. تعریف عمومی دانش عبارت است از: «ایده ها یا آگاهی های که فرد مالک آن است و برای عمل مؤثر و تحقق هدفی مورد استفاده قرار می گیرد» (مهر علی زاده، 1388: 8) بنا بر این در تحقیق پیشرو منظور از «دانش» توانمندی ها، مهارتها وایده های کار آمد است که انسان را در تحقق هدفش یاری می رساند.
تعریف جامع از مدیریت دانش مشکل است زیرا تعریف آن به اندازه ای وسیع است که تقریبا هر چیزی که اجازه درک مفاهیمی را بدهد که فرد برای کار کرد اثر بخش در این جهان می تواند انجام دهد می تواند مدیریت دانش نامیده شود(احمدی و صالحی، بی تا: 55) ازینرو تعاریف متعددی از مدیریت دانش ارائه شده است. به عنوان مثال برخی اندیشمندان گفته اند: مدیریت دانش بیانگر تلاشی برای جبران خسارت های گذشته و یک بیمه نامه برای مقابله با از دست دان حافظه سازمانی در آینده است (وندی آر وهمکاران، 1392 : 24)
برخی دیگر مدیریت دانش را تلفیقی از کسب و ذخیره سازی دانش آشکار همراه با مدیریت سرمایه های فکری می داند. برخی دیگر مدیریت دانش را به یافتن راهی جهت خلق، شناسایی، شکار و توزیع دانش سازمانی به افراد نیازمند (عبدالکریمی،1382: 38) تعریف کرده اند. برخی دیگر مدیریت دانش را فرایندی می داند که مشارکت همگانی در دانش، نشر و بازیابی آموزش را در ارتباط با جنبش نرم افزاری و تولید علم طراحی و اجرا می کند»(جواربچی وهمکاران، 1391 : 178)
با توجه به تعاریف فوق از مدیریت دانش در یک جمع بندی می توان گفت مدیریت دانش عبارت از :«کوشش برای شناسایی، ایجاد، توسعه، انتقال، توزیع، نگهداری، بهره گیری وکاربرد دانش که نتیجه آن تولید علم و نو آوری، تربیت دانشجویان کارآمد و دلسوز برای خدمات فرهنگی و اجتماعی جامعه می باشد»
در شکل ذیل به عناصر بنیادین مدیریت دانش اشاره شده است این عناصر را از این جهت بنیادین می نامیم که حوزه های را فراهم می سازند که در آنجا مدیریت فعال دانش امکان پزیر می گردد (گیلبرد پروست و همکاران، 1385: 50) عناصر بنیادین مدیریت دانش در بردارنده ی فعالیت های هستند که این فعالیت ها بدون استثنا و مستقیما با دانش در ارتباط اند. وقتی ما به سیره حضرت امام جعفر صادق(ع) مراجعه می کنیم این عناصر به خوبی در آنجا دیده می شود.
شکل عناصر بنیادین مدیریت دانش برگرفته از (گیلبرت پروست: ص 50 )
در ذیل عناصر که در شکل فوق آمده است هرکدام به صورت جداگانه به صورت تفصیلی در سیره امام صادق(ع) مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
یکی از وظایف اصلی مدیریت تعریف هدف است تا از این طریق به فرایند های اساسی سازمان جهت بدهد. در واقع این اهداف(در سطح فردی ،گروهی، وسازمانی) است که جهت کلی را مشخص می کنند جهتی که فعالیت های سازمان در آن توسعه می یابد. اهداف اساسا با تحت تأثیر قراردادن رفتار کارکنان این عمل را انجام می دهد(گیلبرد پروست و همکاران، 1385: 56) در بیشتر سازمان ها جنبه دانش سازمان اغلب نادیده گرفته می شود، اما در سیره امام صادق (ع) به خوبی دیده می شود. زیرا اساسا یکی از رسالت های اصلی پیامبر اسلام(ص) مسئله آموزش و چگونی مدیریت آن است.
بر اساس بنیش شیعه این مسئولیت خطیر بعد از پیامبر اسلام(ص) بر عهده جانیشنان بر حق آن حضرت(ص) یعنی امامان معصوم علیهم السلام است، امامان شیعه (ع) گرچه همگی از نور واحدند و از این زاویه هیج تفاوتی بین آن ها نیست ولی با توجه به اوضاع و شرایط حاکم بر محیط، هر یک از امامان وضعیت خاصی خود شان را داشته است که در این بین امام صادق(ع) توانسته اند جوانب مختلف معارف قرآن کریم و سنت نبوی وسیره علوی را آموزش و نشر داده و نظام جامع مدیریت دانش را به بشریت ارائه دهند. آن حضرت هدف از مدیریت خود در حوزه دانش را تربیت، هدایت وآگاهی بخشیدن به جامعه از طریق آموزش افراد و خدمات فرهنگی _ اجتماعی می داند.
مدیر باید دانش های مورد نیاز سازمان خود را شناسایی نماید و در صدد مدیریت آن ها باشد. زیرا از طرفی علم انسان های معمولی هرقدر هم که زیاد باشد بسیار محدود است و از طرفی دیگر حجم دانش با سرعت فراوانی در حال افزایش است و محتوای آن روز به روز تخصصی تر می شود که این امر مستلزم شناسایی و مدیریت دانش های مورد نیاز سازمان است. این مسئله یکی از اموری است که در سیره امام صادق(ع) به خوبی به چشم می آید مثل آنجا که فرمودند:« العالم بزمانهِ لاتهجمُ علیه اللوابس»(کلینی، 1429، 1: 26) این حدیث حضرت به خوبی به ما بیان می کند که یک مدیر باید زمان شناس باشد و به این نکته توجه داشته باشد که در هر شرایط و زمانی چه دانش های در سازمان شان مورد نیاز است؟ و کدام بخش ها بیشتر نیازمند این امر است؟ یعنی یک مدیر با بصیرت در همه زمان ها باید هم پای زمان رشد داشته باشد و از تغیرات زمان اطلاع داشته باشد تا بتواند در محیط رقابتی امروزه به حیات سازمانی خود ادامه دهد.
خلق دانش به فعالیت های نظیر کسب دانش( آموزش)، تجزیه و تحلیل دانش، ترکیب دانش و سازماندهی دانش اشاره دارد. خلق دانش از طریق نو آوری های افراد به منظور بهبود روش های کار، مباحثه منطقی در باره دانش موجود و..اتفاق می افتد (قلیج لی، 1388 : 61) با توجه به این نکته که دانش بشری روز به روز در حال تغیر، تحول و پیشرفت است همه ما به عنوان یک انسان سازمانی نیازمند به کسب دانش های جدید هستیم تا بتوانیم در دنیای (محیط) پر از رقابت در حیات خود ادامه دهیم. در سیره امام صادق(ع) توجه ویژه بر خلق(آموزش) دانش شده است. با توجه به اینکه امام صادق (ع) در طول دوران زندگانی خود با پنج تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای بنی عباس معاصر بود (مسعودى،1374،3 : 297) این وضعیت دست بدست شدن حکومت یعنی فروپاشی حکومت امویان از طرفی و شکل گیری دولت عباسیان ازطرفی دیگر فرصتی کافی برای خلق و نشر علوم، احکام شرع و تعالیم نبوی فراهم کرده بود.
امام صادق(ع) با استفاده از این فرصت اقدام به تأسیس دانشگاه چهار هزار نفرى در رشته هاى مختلف نمودن و متخصصین بسیارى در رشته هاى کلام، فقه، حدیث، طب، شیمى و... تربیت کرد. (خطیبی،1386: 140) اصول چهارصدگانه حدیث و معارف اسلامى که تنها منبع اصلى و اصیل کتاب هاى معتبر چهارگانه «کافى شیخ کلینى، من لایحضره الفقیه صدوق و تهذیب و استبصار شیخ طوسى» است محصول مستقیم شاگردان با کفایت امام صادق(ع) بوده است (عقیقی بخشایشى، 1361: 19) بدین صورت بود که امام صادق(ع) در بیشتر زمینه های علمی و در رشته های مختلف به تولید و خلق دانش های مورد نیاز جامعه پرداخت.
توسعه دانش که می تواند از طریق منابع بیرونی بدست بیاید، یکی از مهم ترین عناصر بنیادی مدیریت دانش است و بر توسعه ی مهارت های جدید، تولیدات جدید، ایده های بهتر و فرایند های کار آمد تر متمرکز است. توسعه دانش شامل همه آن دسته از تلاش های مدیریتی می شود که سازمان از طریق آن ها آگاهانه تلاش می کند تا به کسب قابلیت های بپردازد که خود فاقد آن ها است (گیلبرت پروست وهمکاران، 1385: 164 ) توسعه دانش از گفتگو و مباحثه بین افراد بوجود می آید. این روش در سیره امام صادق(ع) به خوبی مشاهده می شود. زیرا ما در سیره آن حضرت شاهدیم که هزاران پژوهشگر مشتاق در رشته هاى گوناگون از محضر آن امام همام بهره گرفته اند. تاجایکه تعداد شاگردان ایشان را تا چهار هزارتن دانستهاند و تنها از جواب سوال هایى که از آن حضرت مىشد، چهار صد رساله نگارش یافته است (محقق حلی، بی تا، 1: 26)
بعضى از شاگردان امام صادق(ع)خود داراى آثار علمى و شاگردان متعددى بوده اند. به عنوان نمونه می توان به هشام بن حکم که سى و یک جلد کتاب نوشته (فتال نیشابورى، 1366:229) و جابربن حیان که بیش از دویست جلد کتاب در زمینههاى گوناگون به خصوصرشتههاى علوم عقلى، طبیعى، فیزیک و شیمى تصنیف کرده بود (ابن ندیم،1381: 517 ،512) اشاره کرد حتى بسیارى از متفکران غیر مسلمان نیز براى مذاکره علمى با امام به خدمتش می رسیدند و حضرت به میزان سطح درک و علمشان پاسخ می گفتند (اکبری، 1378: 21) ازینرو می توان گفت امام صادق(ع) نهضت بزرگ تولید و توسعه علم را برای تعمیق بیداری اسلامی و معرفی تعالی ناب محمدی(ص) ایجاد کرد.
اشتراک و تسهیم (توزیع) دانش به فعالیت های نظیر هماهنگی . یعنی تشکیل تیم های همکاری برای ایجاد شبکه ارتباطی _ تجمیع و دسترسی و بازیابی دانش اشاره دارد (قلیچ لی، 1388: 64) اشتراک و تسهیم دانش دایم در سطوح مختلف یک سازمان اتفاق می افتد: بین افراد، از افراد به گروه ها، بین گروه ها، و از گروه ها به سازمان و...، این مسئله چیزی است که در سیره امام صادق(ع) به خوبی دیده می شود. زیرا یکی از ابزارهای کارآمد مسلمانان بویژه شیعیان در دفاع از مبانی و اصول آیین اسلام در طول تاریخ دین، بحث و مناظره با مخالفان بوده است. درجای امام صادق(ع) به گروهی از یاران خود فرمود: «با مخالفان خود احتجاج کنید و راه هدایتی را که شما بر آن هستید برایشان تبیین کنید و با آنان درباره ولایت و وصایت علی(ع) مباهله کنید (مفید،1413: 71) امام(ع) در تربیت نیروهای متخصص، هدایت و سازماندهی مناظرات و احتجاجات کلامی، نقش خود را به خوبی ایفا کردند و از این طریق به تسهیم(اشتراک گزاری) وتوضیع دانش مبادرت نمودند که نتیجه آن پرورش شاگردان متخصص در حوزه های مختلف علوم شد که امام صادق(ع) با توجه به تخصص هرتیم و هر نفرآن ها را برای مناظره و بحث معرفی می کرد.
کاربرد دانش به فعالیت های نظیر انجام وظایف محوله با استفاده از دانش کسب شده، اتخاذ تصمیم گیری های خوب، و نیز به تجزیه و تحلیل وضعیت موجود با استفاده از دانش کسب شده و... اشاره دارد( قلیج لی، 1388: 67) یکی از عملکرد های مدیریت دانش این است که تضمین نماید که سازمان از دانسته های خود استفاده می کند. این امر در سیره امام صادق(ع) به خوبی مشاهده می شود از جمله آنجا که می فرمایند:«ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زَلَّت موعظتهُ عن القلوبِ کما یَزِلُّ المطرعن الصفا» و نیز این روایت که می فرمایند:«کونوا دعاهٌ للناس بالخیرِ بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهاد والصدق والورع» و روایت دیگر که در آن می فرمایند:«رحم الله قوماًکانوا سراجاً ومَناراً کانوا دعاهً الینا باعمالهم ومجهودِ طاقتِهِم» ( کلینی، 1429، 1: 44) این احادیث به خوبی به ما بیان می کند دانش آنوقت مؤثر خواهد بود که توأم با عمل شود وگرنه بذاته ممکن است از لحاظ تئوری یک فضلیتی برای انسان باشد ولی هیج ارزشی عملی ندارد. به همین دلیل حضرت باتوجه به تخصص هریک از شاگردانش آن ها را برای مناظره و بحث های علمی با دیگران معرفی می کردند و به این نحو از دانش آن ها استفاده می کرد به عنوان نمونه وقتی آن مرد شامی نزد امام آمد وگفت که می خواهم در علوم ادبی وعربی با تو مناظره نمایم، حضرت وی را به ابان ابن تغلب حواله کرد. وقتی که آن مرد گفت می خواهم در فقه با تو مناظره نمایم آن حضرت وی را به زراره ابن اعین ارجاع داد، وقتی آن مرد گفت می خواهم در زمینه امامت با تو مناظره نمایم حضرت وی را به هشام ابن حکم حواله داد (مجلسی، 1404، 2: 407) از این روش در می یابیم که دانش آن وقت ارزش دارد که عملا مورد استفاده قرار گیرد و الا ارزشی چندانی نخواهد داشت.
یکی از عناصر مهم مدیریت دانش، حفظ و نگهداری دانش است. به این معنا که نباید دانش و مهارت های قدیمی سازمان را دور ریخت و یا اینکه حتی دانش سازمان را در اختیار دیگران قرار داد ( با این استدلال که دانش و مهارت های بشری در حال تغیر و تحول است) در سیره امام صادق(ع) توجه ویژه به حفظ دانش شده است و آن حضرت در موقعیت های مختلف شاگردان خود را به حراست و حفظ دانش از طریق کتابت توصیه نموده است از جمله آنجا که خطاب به مفضل ابن عمر می فرماید: «کتُب وبُثَّ عِلمُکَ فِی اِخوانُکَ فَاِن مِتَّ فَوَرّث کُتُبِکَ بَنِیکَ فَاِنَّهُ یَأتِی علی الناس زَمانُ هَرجٍ ما یَأنَسُونَ فِیهِ الا بِکُتُبِهِم» ( مجلسی،1404،4 : 28) آن حضرت نه تنها که اعتقاد به دور ریختن دانش سازمانی ندارد بلکه می فرمایند که دانش سازمانی را نباید در اختیار همه افراد سازمان قرار داد. امام صادق(ع) در بیانی می فرمایند:« لیس احتمالُ امرنا التصدیق له والقبول فقط، من احتمال امرنا سترُهُ وصِیانَتُهُ عن غیرِ اهلِهِ»(حر عاملی،1409: 39) این فرمایش حضرت به خوبی برای ما بیان می کند که نباید دانش سازمان را به سادگی از دست داد و ضایع کرد حتی نباید در اختیار همه افراد سازمان که قادر بر تحمل آن نیست قرار داد.
یکی دیگر از عناصر مهم مدیریت دانش ارزیابی دانش است. واژه ارزیابی از نظر لغوی به معنی تعیین ارزش چیزی است (معین، 1371 : 199 ) به گفته برخی از صاحبنظران ارزیابی با دو واژه ارزشیابی و سنجش مترادف می باشد و نمی توان بین این سه واژه تفاوت معنایی و مفهومی قائل شد. ارزیابی مدیریت دانش به این هدف انجام می گیرد که معلوم گردد آیا به دانش مورد نیاز سازمان و جامعه توجه شده است یانه؟ ارزیابی به مدیر کمک خواهد کرد تا حوزه هایی مدیریت دانش را که سازمان او در آن حوزه ها ضغیف است شناسایی نماید(وند آر، بوکوویتز،1393: 38) در واقع ارزشیابی وسیلهً پاسخگویی است. این مسئله در سیره امام صادق(ع) بخوبی دیده می شود، زیرا با توجه به فضای فکری به وجود آمده در زمان امامت آن حضرت، جامعه اسلامی پذیرای افکار و اندیشه های وارداتی شد و زمینه و شرایط لازم برای طرح اندیشه های گوناگون فراهم آمد (مطهرى،1387: 157) لذا حضرت با ارزیابی و تشخیص دانش های مورد نیاز جامعه و با استفاده از روش های صحیح علمی موفق شد شاگردانی بزرگ تربیت کند که هرکدام دارای تخصص های خاصی بودند تا بتواند آن ها پاسخ گویی نیاز های علمی جامعه باشند.
فرایند ارزشیابی می تواند بازخوردهایی را فراهم آورد که مشخص سازند چه چیزهایی به اصلاح و بهبود احتیاج دارند؟ بازخورد گیری در واقع برای آگاهی از نتیجه عمل به کار می رود. این امر در سیره امام صادق(ع) بخوبی دیده می شود.آن حضرت با ارزیابی که ازدانش مورد نیاز جامعه داشتند به این نتیجه رسیدن که نهضت علمی باید اصلاح شده و بر اساس دو پایه اصلی تعقل و تعبد قرار گیرد تنها تکیه بر تعبد کافی نیست. لذا از این زمان به بعد بود که رویکرد تکیه بر نقل حدیث تنها، تا حدودی به سوی تحلیل عقلی حدیث و اجتهاد در آن متمایل شد. زیرا همان اندازه که نادیده گرفتن تعبد- معنویت- به معنای شکست نهضت تولید علم است نادیده گرفتن تعقل و ابعاد عقلانی و عقلایی نیز بهره ای جز این نخواهد داشت. لذا امام جعفر صادق (ع) با استفاده از قرآن مجید به شناخت صحیح روش های علمی توفیق یافتند آن هنگام که حضرت در باره خدا و توحید بحث می کند می بینیم که خط گردش فکری او مطالعه طبیعت و پدیده های آن می باشد آن هم مطالعه ای عینی و حسی. مسلمین نیز با استفاده از روش علمی تحقیقاتی قرآن و امام جعفر صادق (ع) توانستند قدم در راه شناخت صحیح طبیعت بردارند و نخستین محصول این مکتب شاگرد امام صادق (ع) جابر بن حیّان است که می توان به حق او را پدر شیمی لقب داد.
همانگونه که الگو زیر نشان می دهد اهداف و رسالت های مهم سیره امام صادق(ع) در سه زمینه: آموزش، تربیت و هدایت جهت گیری شده است. بر اساس این الگو ارکان اصلی پیاده سازی اهداف و رسالت های دانشگاه آن حضرت عبارتند از :الف) مدیر عالی دانش؛ ب) دانشجویان(فراگیران) ؛ ج) ابزارها و روش های مدیریت دانش؛ د) محتوای دانش؛ ه) محیط پیرامون یعنی محیط که در آن دانشگاه امام صادق علیه السلام در ارتباط با بخش های اجتماعی و فرهنگی جامعه نقش آفرینی می کند.
نمودارالگویی مدیریت دانش در سیره امام صادق(ع)
در ذیل وضعیت مدیریت دانش در سیره امام صادق(ع)، شرایط کاری و نقش آفرینی ارکان پیاده سازی مدیریت دانش که پنج گروه هستند به صورت مجزا بررسی می گردد.
از مدیرعالی دانش انتظار می رود که نقش پیش رو در شناساسایی، تولید و خلق، توسعه، انتقال و توزیع، ذخیره و اشاعه دانش به دانشجویان و جامعه داشته باشد. این کار از طریق شاخص های مانند: نو آوری های علمی، اختراعات واکتشافات، طرح های پژوهشی و... قابل بررسی است. این ویژگی ها در سیره آن حضرت بسیار برجسته است زیرا از ویژگی هاى شخصیتی آن امام همام جامعیت در علوم مختلف بوده وعظمت علمی ایشان در فقه، تفسیر، کلام، فلسفه، جبر و شیمی و ... به صورت بارزی نمود یافته است (حسینی، 1385: 77)
برخی از کتاب های منسوب به آن حضرت عبارتند از: کتاب التوحید که آن حضرت املا کرد و مفضل بن عمر آن را تحریر نمود (مجلسی،1403، 3 : 152) رساله اهوازیه(پاسخ به والی اهواز) (آقا بزرگ تهرانی، 1364، 2: 485)، رساله فی غنایم(پاسخ های حضرت در مورد خمس و غنایم) (ابن شعبه،1382: 331) ، نثرالدرر(که کلمات قصار حضرت در آن گردآوری شده) (آقا بزرگ تهرانی، 1364: 109)، کتاب الحج که ابان بن عبدالملک آن را نقل کرده است، به جز موارد بیان شده نوشته های دیگری نیز به آن حضرت منسوب است (حسینی جلالی، بیتا: 172) عظمت دانش امام صادق علیه السلام مورد قبول همه دانشمندان تشیع و تسنن است، فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمی آن حضرت سر تعظیم فرود می آوردند و برتری علمی وپیشرو بودن او را در تمام زمینه های فوق الذکر می ستایند.
از دانشجویان و فراگیران دانش انتظار می رود که هماهنگ با مدیر عالی دانش نقش فعالی در شناسایی، کسب و تولید، توسعه، تسیع وانتقال، حفظ وذخیره، و اشاعه دانش به جامعه داشته باشند. این امر از طریق شاخص های مانند: نو آوری ها علمی، اختراعات و اکتشافات، طرح های پژوهشی، و شرکت در سیمنارهای علمی و نظایر آن ها قابل سنجش است. این امر در سیره امام صادق(ع) به خوبی دیده می شود زیرا در مکتب آن حضرت افراد زیادی با تخصص های گوناگون تربیت شده اند که همه آن ها نو آوریها علمی بسیار خوبی داشته اند و منَشأ آثارو برکات زیادی برای جامعه خود شده اند که در این مجال می توانیم به برخی از شاگردان خاص حضرت که به دلیل ویژگی های خاصی که داشته اند و مورد توجه حضرت بوده اند اشاره کرد که از جمله می توان اشخاص زیر را نامبرد: 1-حمران ابن اعین شیبانی در قرآن و ادبیات؛ 2- أبان ابن تغلب درعلوم عربی و ادبی؛3- زاره ابن اعین درمباحث و مسایل فقهی؛4-مؤمن طاق، درمباحث کلامی؛ 5-حمزه بن محمد در مسئله استطاعت و قدرت انسان بر اعمال؛6- هشام ابن سالم در مباحث توحید؛ 7- هشام ابن حکم درمسایل امامت؛ 8- جابرابن حیان، در علوم تجربی و...(فاکر میبیدی، 1393: 24)
یکی از مسایل مهم در مدیریت دانش محتوای دانش است. مرور در روایات امام صادق(ع) ما را به این نتیجه رهنمون می سازد که اصل اولی در تحصیل دانش توجه به علوم مختلف است چنانکه آن حضرت از پیامبر گرامی اسلام نقل می کند که فرمود: « اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه»(صدوق، 1413، 4: 395) در این حدیث می گوید کسانیکه در علوم مختلف صاحب نظر باشند بسیار خوب است و این به عنوان یک ارزش معنوی به شمار آمده است. ولی با این حال در سیره آن حضرت تخصص محوری به عنوان یک اصل دیده می شود. یعنی در سیره امام صادق(ع) تخصص افراد در دانش خاص به خصوص برای انجام مذاکرات و مناظرات علمی قابل توجه است. در این زمینه می توان به بر خورد امام صادق(ع) با یونس ابن یعقوب اشاره کرد. یونس می گوید در محضر امام صادق(ع) بودیم که مرد شامی آمد وارد شد وگفت من متخصص در فقه،کلام وفرایض هستم برای مناظره آمده ام.
امام صادق(ع) پس از گفتگو با وی رو به من کرد و فرمود:« یا یونسُ لو کنت َتحسن الکلام کَلَّمتَهُ؛ ای یونس اگر کلام را خوب فراگرفته بودی باوی(مرد شامی) مناظره می کردی. سپس به من فرمود: نزد متکلمین برو ببین چه می گویند؟من نزد حمران بن اعین، احول و هشام بن سالم رفتم که همگی خوب سخن می گفتن، نزد قیس بن ماصر رفتم که از همه بهتر سخن می گفت. چون مجلس مناظره بر قرار شد هشام ابن حکم که از همه ما جوان تر بود وارد شد در این هنگام امام صادق(ع) جا را برای وی باز کرد ودر باره اش فرمود:« نَاصِرنا بِقَلبِهِ وَلِسانهِ وَیَدهِ» امام به هرکدام از حُمران، هشما ابن سالم، أحول و قیس بن ماصر دستور داد تا با مرد شامی مناظره نمایند و همگی بر آن مرد غالب شدند، سپس با مرد شامی گفت با این جوان یعنی هشام ابن حکم مباحثه نماید (کلینی، 1429، 1: 171) این سیره به روشنی برای ما اهمیت تخصص محوری در دانش را نشان می دهد و برای مدیران عالی دانش بیان می کند که آنها باید زمینه را برای تربیت متخصصان مختلف مورد نیاز جامعه اسلامی فراهم نمایند.
یکی از مسایل مهم در مدیریت دانش ابزار ها و روش ها است. امام صادق (ع) در مورد اهمیت روش می فرماید: «العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر طریق فلا تزیده سرعه السیر...»کسی که بدون بصیرت و دانایی به کاری دست زند مانند مسافری است که در بیراهه می رود، هر قدر بر سرعت خود می افزاید، به همان نسبت از جاده دورتر می شود (حسینی، 1379: 48) از روش های مهم مدیریت دانش حضرت امام صادق(ع)دانشجو( شاگرد) پروری بوده است تا آن جا که گفته اند در مکتب آن حضرت 4000 دانشجو پرورش یافته است که هر کدام از آن ها در حوزه های مختلف دارای رأی و نظر بوده اند( که به نمونه های ازآن ها قبلا اشاره شد) و دایم شاگردانش را توصیه ی به فراگیری دانش از طریق تعقل و تفکر می کردند.
از جمله آنجا که در منزلت ابوذر غفاری می فرماید «کان اکثر عباده ابی ذر التفکر و الاعتبار» بیشترین عبادت ابوذر اندیشه و عبرت اندوزی بود. در جای دیگر اولی الباب (خردمندان) را اهل تفکر معرفی کرده و فرموده است: “ان اولی الالباب الذین عملوا بالفکره” همانا اولوالالباب (خردمندان) آنانند که تفکر می کنند (دلشاد تهرانی، 1382: 256) امام صادق (ع) بدترین مصیبت را بی عقلی دانسته اند «اذا اراد الله ان یزید من عبد یخمه کان اول ما یغیر منه عقله» وقتی خداوند بخواهد نعمتی را از بنده ای بگیرد اولین چیزی که در او تغییر خواهد داد عقل اوست است (محمدی ری شهری،1384،3: 245)
در حوزه ارتباطات بیرونی و تأثیر محیط پیرامون می توان به مسئله نیاز ها و چگونگی ارتباط دانشگاه با جامعه و میزان وابستگی این دو با همدیگر اشاره داشت اگر این ارتباط به صورت پاسخگویی و تأمین نیاز های متقابل تعریف شده باشد می تواند در انگیزش دانشگاه برای توسعه نهاد های علمی وگسترش نظام مدیریت دانش تأثیر داشته باشد (مهر علی زاده، 1388: 49) دانشگاه امام صادق(ع) ارتباطی بسیارخوبی با جامعه بر قرار نموده و به نیاز های آن پاسخ می داد وشاگردان زیادی در رشته های مختلف آموزش دیدند و این حرکت در نوع خود نهضت بزرگ فکری و علمی بود که پس از رسول خدا تا آن عصر چنین نهضتی با آن عمق و گستردگی برای امامان پیش نیامده بود اگر چه امام صادق(ع) در صحنه های مختلف حضور پرتلاش داشت ولی در آن عصر هیچ چیز مهم تر از انقلاب فرهنگی و نهضت علمی که پایه و اساس همه نهضت ها است نبود. لذا امام صادق(ع) با استفاده از فرصت پیش آمده اقدام به تاسیس دانشگاه برزگی نموده که در وسعت این دانشگاه همین بس که حسن بن علی بن زید و شا که از شاگردان امام رضا علیه السلام و از محدثان بزرگ بوده ( و طبعا سالها پس از امام صادق علیه السلام زندگی کرده ) می گوید من در مسجد کوفه نهصد نفر استاد حدیث مشاهده کردم که همگی از جعفربن محمد حدیث نقل می کردند (منصوری، 1358: 154)
با توجه به فضای فکری به وجود آمده در زمان امام صادق(ع) جامعه اسلامی پذیرای افکار و اندیشه های مختلف شد و زمینه و شرایط لازم برای طرح اندیشه های گوناگون فراهم آمد و خیلی زود این شرایط پیامدها و آثار خود را نمایان ساخت (مطهرى،1387: 157) یکی از مهم ترین آثار و نتایج مدیریت دانش که در سیره امام صادق علیه السلام به خوبی مشهود است تربیت و پرورش دانشجویان و شاگردان متخصص در زمینه ها و موضوعات مختلف است.
آن حضرت در ارائه الگوی کامل علمی و تربیتی در عصر خود بی نظیر بوده اند همانگونه که قبلا اشاره شد دردانشگاه آن حضرت 4000 دانشجو پرورش یافته است که هر کدام از آن ها در حوزه های مختلف دارای رأی ونظر بوده اند. البته امام صادق علیه السلام در تربیت شاگردان بر اساس مبانی و اصولی اقدام کرده است که برگرفته از وظیفه امامت بوده و متناسب با شرایط زمان و مقتضیات آن پیاده سازی شده است. به بیان بسیار مختصر امام بر طبق وظیفه شرعی و رسالت خود اقدام کرده است(مطهری، 1385: 264) و برای پیاده سازی اصول و مبانی دو اقدام مهم و اساسی انجام داده است اول تخریب انحراف ها، بدعت ها، افکار و عقاید غلط و...، دوم سازندگی با تربیت شاگردان و احیای اسلام و مکتب محمدی و علوی به صورت بنیادی(حسنی،1384: 164) وآن حضرت دایم شاگردانش را توصیه به فراگیری دانش از طریق تعقل وتفکر می کردند.
یکی دیگر از مهم ترین نتایج مدیریت دانش که در سیره امام صادق(ع) بخوبی دیده می شود، تولید علم و نو آوری علمی است. بدون شک امام صادق(ع) را می توان بنیان گذار علوم جدید و توسعه دهنده معارف اهلبیت(ع) خوانداو با مدیریت خوب دانش درعین حال که بنیان گذار مکتب فکری جدید شد توانیست با استفاده از فرصت به دست آمده بین دو خلافت اموی و عباسی با تجهیز اندیشه به علوم روز سنگ تهداب پیشرفت های علمی آینده بشر را بگذارد. در سیره آن حضرت رویکرد تکیه بر نقل حدیث، تا حدودی به سوی تحلیل عقلی حدیث و اجتهاد در آن متمایل شده است و افراد زیادی با تخصص های گوناگون تربیت شده اند که همه آن ها نو آوری ها علمی بسیار خوبی داشته اند و منَشأ آثار و برکات زیادی برای جامعه خود شده اند که ازجمله می توان به افراد ذیل اشاره نمود: حمران ابن اعین شیبانی در قرآن و ادبیات؛ أبان ابن تغلب، درعلوم عربی وادبی؛ زاره ابن اعین، درمباحث و مسایل فقهی؛ مؤمن طاق، در مباحث کلامی؛ حمزه بن محمد، در مسئله استطاعت و قدرت انسان بر اعمال؛ هشام ابن سالم در مباحث توحید؛ هشام ابن حکم در مسایل امامت؛ جابرابن حیان، در علوم تجربی و...(فاکر میبیدی، 1393: 24)
منظور از سرمایه انسانی، سطح دانش فردی کار کنان یک سازمان است که می توان در یگ نگاه دیگر این سرمایه را مشتمل بر توانایی ها، دانش، مهارت ها و تجربه فردی کارکنان و مدیران سازمان دانیست. این سرمایه در واقع نمایان گر ذخیره دانش یک سازمان است که توسط کارکنان سازمان تجلی می یابد(حمیدی، 1388 :150) سیره امام صادق(ع) در مدیریت دانش به خوبی حاکی این امر است که آن حضرت در نهضت علمی خود توانسته است سرمایه انسانی بسیار کارآمدی را تربیت نموده و تحویل جامعه نماید.
در دانشگاه آن حضرت (ع) که اختصاص به علم خاصی نداشت و همه علوم و فنون رایج تدریس می شد نه تنها که پویایی و اثرگذاری اصل است بلکه تاکید بر کاربردی و پاسخ گو بودن به نیازهای عصری نیز اصل اساسی و شاخصه ی اصلی است. در واقع دانشگاه چهار هزار نفری آن حضرت تاکیدی است بر اصل فراگیری علوم و ایجاد فرهنگ سازی عمومی در همه دانش های تمدن ساز و موثر. از این روست که به شاگردان خود پاسخ هایی را می آموزد که متناسب با دانش های عصری آن روز است و به شاگردان تعلیم می دهد که روش پاسخ گویی می بایست با توجه به شرایط فردی و یا جمعی و نیز با هدف حل مشکلات و معضلات بشری باشد.
در تحقیق پیش رو گفته شد که با مطالعه روایات و سیره عملی امام جعفر صادق(ع) می توان به این نتیجه رسید که امام صادق علیه السلام با توجه به قرار گرفتن در شرایط متفاوت از دیگر امامان معصوم علیهم السلام به عنوان یکی از شخصیت های که بیشترین تأثیر را در زمینه آموزش، تربیت و هدایت جامعه داشته اند توانسته است به بهترین وجه مدیریت دانش جامعه آن روز را بر عهده گیرد. در سیره آن حضرت گزاره های که امروزه از آن ها به عنوان عناصر بنیادین مدیریت دانش نامبرده می شود بخوبی قابل مشاهده است.
امام جعفر صادق(ع) با توجه به اهداف که داشته است نه تنها که توجه ویژه به عناصر همچون: شناسایی دانش، اکتساب و خلق دانش، توسعه دانش، توزیع دانش، بهره گیری از دانش مفید، حفظ و نگهداری دانش، ارزیابی و بازخورد گیری دانش داشته است؛ بلکه از مطالعه سیره قولی وعملی ایشان بدست می آید که خود دارایی الگویی خاص از مدیریت دانش بوده که از همین طریق آن حضرت توانسته است به آموزش شاگردان بسیار کارآمد در علوم مختلف، تولید علم و نو آوری، و تولید سرمایه انسانی توفیق یابد. لذا لازم است که ما در سازمان های اسلامی به خصوص در بخش های آموزشی_فرهنگی از الگویی آن حضرت پی روی نمایم و آن را سرمشق رفتار های خود قرار دهیم.